تست دوبارهsتست توضxیح وبلاگ
2
خانهتست صفحهخانه

داستان کوتاه درمورد مشکل چاه روستا

MO
mohammadi
۳۱ تیر ۱۴۰۵ 1 دقیقه مطالعه

مشکل چاه روستا

در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت.

یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد، آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید.

مرد خردمند به آنان گفت: که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.

روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود.

دوباره پیش خردمند رفتند.

او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند.

روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود.

روستاییان بنابر گفته مرد خردمند برای بار سوم هم صد سطل آب از چاه برداشتند اما مشکل حل نشد.

مرد خردمند گفت: «چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد، آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه سگ را از چاه خارج کردید؟»

روستاییان گفتند: «نه، تو گفتی فقط آب برداریم نه لاشه سگ را!

در حل مسائل و مشکلات، ابتدا علت اصلی و ریشه‌ای را کشف کرده و آن را از بین ببرید.











1 بازدید 0 نظر
MO

نویسنده

mohammadi

@myblog

نظرات (0)

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!

ثبت نظر جدید

حداقل ۱۰ کاراکتر

فهرست مطالب
فهرست مطالب
۰
— مانده
✉️ تماس با تست دوبارهs
پیام شما مستقیم به دست ما می‌رسد